عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

230

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

پادشاهى راندند ، دو مؤمن و دو كافر . دو مؤمن : سليمان و ذو القرنين بودند و دو كافر : نمرود و بخت نصّر . از على ( ع ) نيز روايت شده كه چون از وى دربارهء ذو القرنين پرسيدند ، فرمود : اين پادشاه امرط « 1 » از شاخ خاوران خورشيد به شاخ باختران آن رسيد . و از عمر - خدا از وى خشنود باد - نقل شده كه او شنيد مردى كسى را - با نام ذو القرنين - صدا مىكرد ، عمر گفت : نام پيامبران تمام شد كه به نام فرشتگان پرداختيد ! جماعتى نيز چنين پنداشته‌اند كه ذو القرنين از آميزش فرشته و آدمى حاصل شده بود ، پدرش فرشته‌اى بود عيرى نام كه به زمين فرود آمد اما بالهايش كنده شد و به گونهء آدميزاد درآمد ، و با زنى از آدميان - قيرى نام - زناشويى كرد و از او ذو القرنين بزاد . مانند اين افسانه را دربارهء هاروت و ماروت ، و ابى جرهم نيز گفته‌اند و اين از افسانه‌هاى عاميانهء شناخته شده است . حسن گفته كه : او را از آن روى كه دو گيسو داشت ذو القرنين خوانده‌اند . و از محمد بن على بن الحسين - خداوند از همه‌شان خشنود باد - نقل شده كه : شاه پيامبران چهار تن بودند : يوسف پادشاه مصر ، داود و سليمان پادشاه سرزمينهاى شام تا اصطخر ، و ذو القرنين پادشاه خاور تا باختر . از ابن عباس - خداوند از هر دو خشنود باد - گفته شده كه : ذو القرنين به حج آمد و ابراهيم را ديدار كرد ، و اين نشان ديرينگى روزگار اوست . و از چندين سوى اين روايت شنيده شده كه ذو القرنين در روزگار ابراهيم ( ع ) و فريدون بود ، امّا اينها تاريخهايى هستند نااستوار ، و آن چه از تاريخهاى يونانى و سريانى شنيده‌ايم و استوار و پذيرفتنىتر است اين كه ميان آنها روزگارى دراز - افزون‌تر از هزار سال - فاصله هست .

--> ( 1 ) - امرط : آن كه موى تن و ابروان و مژه‌هايش اندك و كم پشت باشد . ( م . ) .